|
هنر فرش ، هنر عاشقانه رج زدن است و من تمام دلربایی های سرزمینم را، و لحظه لحظه ی طراوت زندگی مردمانم را، بوی نان های تازه از تنور درآمده شان را و عطر نم کاهگل روزهای بارانی شان را با همه ی وجودحس کردم و از دریچه ی چشمان همیشه مشتاقم، هرآنچه ترنج و لچک و شاه عباسی در چنته داشتم، طرحی زدم و به پای زنان و مردان ایرانم ریختم. طرحی که، رنگهای شاعرانه وحرف های عاشقانه اش ، با دستان نازک و کوچک و قلب بزرگ دختر قالیباف ، جان گرفت و فرش زیبا و شهره ی شهر گردید، فرشی که رنگهایش را اینگونه می خوانند: آبی اش: آسمان فراخ سبزش: تمنای درختان سرو قد زرد: دسته ای از گیسوان آفتاب مسی: تشت بزرگ غروب نارنجی و شتری: گریستن پاییزی درختان سیاه: رنگ شب بی ستاره و سپید: رنگ لبخند مهتاب واین همان:هنر فرش ایرانی است.... |